جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۹۲

فیل ها هم گوشت میخورند

روزی روزگاری در سرزمینی فیل هایی زندگی میکردند که  هر روز  صبح تا عصرمیگشتند و علف  میخوردند. با اینکه این فیلها الف بسیار میخوردند و هم علف تنها خوراک آنها بود و بفر همه جا یافت میشد،  دیگر کسی کاری به کارشان نداشت و آنها هم جز اینکه گاهی شیپور خرطوم شان را بزنند و تشکیل خانواده دهند و تولید مثل کنند کار دیگری نداشتند. 
همه چیز به خوبی میگذشت  و همه شاد و خندان بودند تا اینکه یکی از ان روزها یکی از فیلها  مشغول گشت و گزار مقابل قصر شیر بود مجذوب زیبایی قصر و خدم و حشم آنجا شد. از یکی از خادمان پرسید اینجا بارگاه کیست. خادم جواب داد اینجا قصر سلطان جنگل ، جناب شیر است.
فیل قصه ما پریشان حال و افسرده به پیش خانواده اش باز گشت وو آنچه که دیده بود را تعریف کرد. آنها گفتند خوب ایشان شیر هستند و سلطان جنگل ، قبله عالم و صاحب همه چیز. فیل نمیتوانست این موضوع را  و مدام در حال سوال پرسیدن ازاطرافیانش بود. 
روزی از روزها که دوباره فیل به بهانه دیدن قصر به پرسه زدن  در اطراف ان مشغول بود ،ناگهان شغالی با ناراحتی و خشم از قصر خارج شد و از مقابل فیل عبور کرد.
فیل چون شغال را بشدت پریشان دید ، پرسید : ای  شغال برای چه اینهمه پریشانی .
شغال پاسخ داد : جناب شیر فکر میکند که من به ایشان خیانت میکنم و مرا از درگاه خود بیرون راندند.
فیل پرسید : مگر تواز  چه خطایی سرزده است  ؟ 
شغال جواب داد : من میدانم  راز سلطنت شیر چیست و ایشان  فکر میکردند که آنرا به مردم افشا میکنم .
فیل پرسید: مگرحقیقتا رازی هم وجود دارد ؟ 
شغال گفت : آری تنها به شرطی  میگویم که اگر سلطان شدی مرا وزیر اعظم خود سازی 
فیل قبول کرد و شغال ادامه داد : ببین تو از شیر قویتری وجسه  بزرگتری داری  ، علاوه بر ان تعداد شما زیادتر است درعین که حال همه ما حیوان هستیم. 
تنها دلیلی که موجب شده تا شیر سلطان جنگل شود  اینست که گوشت میخورد .
فیل تعجب کرد و گفت : مگر ما هم میتوانیم گوشت بخوریم؟ 
شغال جواب داد : البته که میتوانید و ولی هیچگاه این راز را  به شما  نمیگفتند تا مدعی تخت و تاج نشوید .
فیل که کاملا گیج شده بود به خانه برگشت و موضوع را به خانواده گفت و به مرور این راز بین فیلها دهان به دهان گشت تا به گوش شیر سلطان هم رسید. شیر پوزخندی زد و گفت چه غلط ها ، آنها که نمیتوانند گوشت بخورند، چون بایستی مقدار زیادی علف بخورند و تازه اگر چند تکه گوشت هم آنها  سیر نمیکند. پس نگران نباشید محال است اتفاقی بیفتد.
در همین حین فیلها  جمع شدند و پیش شغال رفتند ونظر او را پرسیدند . شغال گفت به نظر من میبایست یکی  از شما خوردن گوشت  را شروع کند واز گوشت ان چند گوسفند ی  که همیشه به دنبال شما به  چرا مشغولند استفاده و و این لازمه به قدرت رسیدن است. اصلا چه معنی دارد فقط شیر ازخوردن گوشت لذت ببرد.. شما شروع کنید به گوشت خوردن ، شیر از ترسش شمارا به قصر دعوت خواهد کرد و آنزمان از او بخواهید که مسابقه ای ترتیب دهد تا هرکس پیروز این زورآزمایی بود سلطان شود .
فیل قصه ما  که از طرف جامعه فیلها حمایت میشد شروع به خوردن گوشت کرد و به مرور زمان به طعم ان عادت ، و همه فیل هارا نیز به خوردنش تشویق نمود. در ابتدا به خاطر تعداد زیاد گوسفندان آنچنان کمبودی احساس نشد تا اینکه روزی  به شیر خبر آوردند که  فیلها بسیاری از گوسفندان را خوردند و چون حجم هر وعده ی غذایی آنها خیلی بیشتر از بقیه است  به زودی با کمبود گوشت مواجه خواهیم شد.
شیر دستور داد تعدادی از فیل ها را به قصر بیاورند و جلسه ای در باب حل این مشکل تشکیل شود. این دستور به فیلها ابلاغ شد  و آنها که میدیدند پیش بینی شغال درست از آب درآمده  بیدرنگ و سرخوش به درگاه سلطان جنگل شتافتند.
 فیلها در پیشگاه شیر حاضر شدند و جلسه ای با حضور شیر و مشاورانش تشکیل شد .
شیر سوال کرد : چه پیشآمده  که شما اینچنین علاقه مند به گوشت شده اید ؟
 فیل پاسخ داد : شما چرا علف نمیخورید ؟
شیر پاسخ داد : مگر من میتوانم علف بخورم ؟
فیلدر جواب گفت :پس من چگونه میتوانم گوشت بخورم ؟
شیر گفت :حال که گوشت کمیاب شده است، شما مانند گذشته  دوباره علف بخورید و ما نیز گوشت . 
فیل پاسخ داد : خوب شما علف بخورید ما گوشت  .
هرچه شیر دلیل آورد که شما تعدادتان زیاد است بطوریکه در یک روز چند برابر من گوشت میخورید و  در واقع غذای یک روز شما معادل غذای چند روز من هست ، فیل زیر بار نرفت و افزود  اصلا چون تعداد ما بیشتر است  سلطان بایستی از بین ما انتخاب شود. 
خلاصه کار تا بدانجا پیش رفت که قرار شد شیر و فیل هر کدام یک مسابقه ترتیب دهند و هرکدام از آنها که در هر دو مسابقه برنده شد او حکم شود.
شیر که خود را بسیار باهوش میپنداشت  مسابقه شطرنج را پیشنهاد داد  با خود فکر کرد وقتی فیلها مسابقه اول را ببازند دیگر ادامه نمیدهند و من پیروز میدان خواهم ماند.

فیل نیز با دوستان خود به پیش شغال آمد و  اورا در جریان تصمیمات قرار داد .فیلها که به شغال ایمان آورده بودند، خواستار نظر او در رابطه با نوع مسابقه شدند .
شغال اینگونه پیشنهاد داد که شیر میبایست یک فیل را بر پشت خود از عرض رودخانه عبور دهد.
 روز موعود فرا رسید و همه  در محل مسابقه گرد هم آمدند . پس از انکه هرکدام از طرفین نوع رقابت را اعلام کردند ، شیر که  تصورش بر این بود فیلها با شکست در شطرنج دیگر ادامه نخواهند داد ، گفت در ابتدا مسابقه ای  که من تعیین کرده ام بایستی برگزار شود. شغال به فیل گوشزد کرد بگوید  به شرطی قبول میکنم  که هردو مسابقه بدون توجه به نتیجه کسب شده برگزار شود .
شیر و فیل بازی شطرنج را آغاز نمودند ،در طی دو نبرد، شیر بی هیچ زحمتی و به راحتی پیروز شد.همه  همراهان او خرسند گشتند و به پایکوبی پرداختند سپس مراتب عرض بندگی خود را به جا آوردند . نوبت به مسابقه بعدی رسید . در ابتدا فیل بدون مشقتی  شیر را که بر پشتش  سوار بود ، تا آنطرف رودخانه خروشان حمل کرد. در نهایت  شیر میبایست  فیل را بر پشت خود سوار کرده تا اینسوی رودخانه بازمیگرداند. برای همین وارد آب شد و فیل بر او سوار گشت . 
شیر درزیر سنگینی فیل چند قدمی پیش رفت اما نتوانست دیگر ادامه دهد. از آنجایی که  سرش زیر آب بود حتی توان تسلیم شدن راهم  نداشت و جان داد.
از آنزمان فیل حاکم بلا منازع جنگل شد و چون دیگر عادت به خوردن گوشت پیدا کرده بود؛ تمامی وعده های غذایش را گوشت شامل میشد. شغال نیز در زیر سایه فیل هر روز گوشت تازه میخورد .
به دستور وزیر اعظم ، همه  درختان جنگل بریده شد و برای تامین گوشت به جنگل دیگران روی آوردند.


شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۲

حماسه پپسی تا مسی، وقتی کورش هم بسیجی میشود .

بچه که بودم مادرم خیلی سعی داشت من رو بیخودی از چیزی یا کسی نتروسونه و همه تلاشش این بود که شخصیت واقع بینی داشته باشم . منو نه از لولو میترسوند و نه سعی میکرد دچار خرافات و عقاید اضافی کنه . تقریبا سعی میکر برای همه چیز یک توضیح معقول و قانع کننده بگه که من متوجه حقیقت امر بشوم .
کمی که بزرگتر شدم و خودم هم چندتا کتاب علمی و یا تاریخی خوندم این شخصیت من بیشتر و محکمتر به طرز رفتاریم وارد شد و از آن روز همه دردسر هایم شروع شد .
یادم هست یک جایی خوندم که چندین سال پیش مردمی زندگی می کردند که عکس کسانی رو تو ماه میدیدند . برام عجیب بود و بر اساس اقتزاء زمان در ذهن خودم اینگونه هضمش کردم که کسانی وقتی به باوری میرسند، باوری های خود را به صورت پندارهایی واقعی و در زندگی روزمره خود وارد می کنند و کم کم تبدیل به یقین می کنند و با فرافکنی، آنرا تبدیل به یک اصل غیر قابل انکار می کنند .
اینرا کم کم به گذر زمان می سپردم تا اتفاق دیگری افتاد . چندین سال بعد از آن واقعه و آنهم در قرن بیست و یکم و در زیر قلمرو تکنولوژی و عصر ارتباطات ، ادعایی شد و عکس پپسی قرار شد اینبار در ماه دیده شود . کاری ندارم که مبتکرین این ادعا چه کسانی بودند و یا چه هدفی داشتند، اما هنوزهم خیل بیشماری مردم زود باور و البته زود جوگیر و همواره زود عصبانی شو یی بودند که آنرا باور کردند و پس از اتفاق نیافتادنش در روز و ساعت مقرر، اولین حملات فیس بوکی و ناسزا نویسی در فیس بوک بر علیه صفحه پپسی توسط همیشه خود نخستین پنداران جهان، یعنی ایرانیان اختراع شد و پس از آن نیز در صفحات ناسا، ملک عبدالله و مجری تلوزیونی مراسم قرعه کشی و لورن فابیوس نیز به حد اعلا پیشرفت روز افزونی داشت و در چند روز پیش این موج طوفان، آقای مسی را درنوردید .
در موارد قبلی نتیجه ی زود باوری و عدم تعقل ما را تا اقدان به آن بی حرمتی ها به پیش برد و در نهایت عادت به انجام آن .
و همچنان هم گوش عالم و عالمیان را با فریاد فرهنگ ما ..... کورش و تمدن سه هزار ساله و ....  کر میکنیم .
البته آنچنان عجیب هم نیست . وقتی کورش بسیجی شود،همه چیز ممکن است...

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۲

طوفان نمک به تبریز رسید؛ ولی نمک به چشم مسئولان امر نرسید !!!؟؟؟

طوفان نمک دریاچه اورمیه بالاخره به تبریز رسید. 

فاجعه های که فعالین مدنی آذربایجانی به همراه کارشناسان زیست محیطی بارها نسبت به وقوع آن هشدار داده بودند.
این تصویر توسط عکاس آماتور در شهر تبریز گرفته شده است.
ذراتی که باد های فصلی از غرب ایران هنگام وزیدن از روی سطح خشک و پودری دریاچه بهمراه می آورند و به شهر های بناب ، مراغه ، تبریز و شهر های ساحل شرقی دریاچه ارومیه دچار چنین صحنه هایی می کنند که توسط فعالین نحیط زیست این دو استان پیش بینی شده بود
این ذرات دارای آلندگی بسیار بالایی هستند و نه تنها برای افراد دارای بیماری های تفسی ، سالمندان و کودکان مضر می باشد ، بلکه برای افراد کاملا سالم نیز عوارض جدی و شدیدی ایجاد خواهد کرد . 
در رابطه با آخرین وضعیت دریاچه اورمیه، دکتر ناصر آق که خود اصالتا ترکمن بوده، در مصاحبه با یکی از خبرگزاری های محلی به واقعیت های تلخی پیرامون این دریاچه اشاره کرده است.
وی درباره آخرین وضعی دریاچه اورمیه معتقد است: " طبق آخرین ارزیابی های صورت گرفته از سوی ما، متوجه شدیم حجم آب باقیمانده در دریاچه اورمیه بسیار بسیار کمتر آن چیزی است که در سایر ارگان ها و رسانه ها مطرح می شود.
هر چند تا کنون آمار خیلی دقیقی از مقدار آب دریاچه اورمیه اعلام نشده، اما رقم هایی که گفته می شود بسیار بالاتر از آن چیزی است که واقعیت دارد. بخش عمده آب دریاچه اورمیه در قسمت شمالی آن است، اما می بینیم که عقب نشینی ساحلی در شمال دریاچه هم بسیار چشم گیر است. طبق آخرین بر آوردهایی که انجام دادیم حداکثر عمق آب در جنوب دریاچه در مناطق خیلی محدودی 2 متر و 40 سانتی متر است.
با توجه به طول و عرض آبی که موجود است و با احتساب عمق متوسط یک متر، اکنون چیزی در حدود 40 میلیون متر مکعب آب در جنوب دریاچه اورمیه باقی مانده است؛ یعنی کمی بیشتر از آبی که پشت سد شهر چای اورمیه وجود دارد.
عمق فاجعه دریاچه اورمیه خیلی بیشتر از حد تصور ماست و واقعا نمی شود گفت که اکنون دریاچه اورمیه زنده است.
اخیراً دیدم تلوزیون زیر نویس می کرد که سطح آب دریاچه اورمیه نسبت به سال گذشته 24 سانتی متر افزایش یافته است!!!!!!!
واقعاً من نمی دانم این آمار را چه کسانی و با چه هدفی ارائه می کنند؟ فکر می کنم ارائه چنین آمار دروغی هدفی جز گول زدن مردم و سرپوش گذاشتن بر بی کفایتی های مسئولان ندارد.
ببینید اگر اقدام بسیار بسیار عاجلی صورت نگیرد، نگه داشتن دریاچه اورمیه بسیار دشوار خواهد بود. سرعت عقب نشینی ساحلی آب وحشتناک است و در عرض 20 روز 2 کیلومتر عقب نشینی ساحلی صورت گرفته است. ما داریم به اوج فاجعه دریاچه اورمیه نزدیک می شویم."
هر اکوسیستمی برای رسیدن به ثبات حیات خود لازم دارد که مراحلی را بصورت تدریجی شروع و البته با افزایش شیب این روند به مرحله ثبات خود برسد .
در مورد دریاچه ارومیه این جایگاه ها در 3 ناحیه جغرافیای در شکل دیده میشوند . سال های 1500 میلادی ، سال های 1900 میلادی و سال های پس از 2050 میلادی که به رنگهای به ترتیب آبی ؛ صورتی و قرمز نشاد داده شده است نیز یک انتخاب جغرافیای و اکولوژیکی برای ثبات دریاچه ارومیه می باشد . 
همانطور که در ابتدا گفته شد ، این روند ها اگر شروع شوند و اکوسیستم در جهت تغییر به یک تغییر گام بردارد ، تا رسیدن به ثبات بعدی این روند را ادامه خواهد داد . در این میان تاثیر انسان بر این روند بسیار زیاد بوده تا حدی که اگر این روند تغییر شروع شود ، انسان در افزایش سرعت و شیب نموداری آن تغییر بسزایی خواهد داشت و تقریبا تا زمان رسیدن آن اکوسیستم به نقطه ثبات بعدی ، به هیچ شکلی نمی توان در برابر آن روند ایستاد .  
 روند خشک شدن دریاچه ارومیه در طی 500 سال گذشته و ادامه آن در 100 سال آینده که در این شکل مشاهده می کنید و در واقع و بر خلاف انچه که مقداری در سالهای اخیر بیشتر دیده شده و این روند را با 10 سال اخیر ربط می دهند نیست و این یک کوتاهی تاریخی بوده که بر اساس چند دلیل می باشد که قابل گریز نبوده تا به وضعیت ثبات سال های 1900 برسد. اما بی خردی ها و بی کفایتی در ساختار حفاظت از این دریاجه پر ارزش استارت آن را برای رسیدن به نقطه ثبات بعدی زده است و کمی دور از ذهن میرسد که بتوان از پیشروی ان تا نقطه بعدی ثبات اکوسیستمی یعنی محدوده قرمرز رنگ در این تصویر جلو گیری کرد . 
یکی دیگر از دلایل افزایش این روند محل قرار گیری و یا اگر بهتر بیان کنیم نوع سطح جغرافیایی این دریاچه می باشد که بیشتر سطح آن در بسیاری از مناطق آن کم عمق و حتی گاهی بوسعت کیلومتر ها یه عمق چندین سانتی متر می باشد که با خشک شدن آن بخش ها سطح زیادی از دریاچه را از دست می دهیم . 
 هم اکنون دریاچه ارومیه در حال مرگ است واین فاجعه دردناک یکبار دیگر شهروندان ایران رابه گونه ای دیگر دچار آسیب جدی کرده است .تمامی محیط زیست ایران پیوسته دستخوش نابسامانی های گوناگون وهولناک بوده وحکومت با بوروکراسی سنگین و عدم مدیریت صحیح  روند تخریب را تشدید نموده است.
آرش چوپانی
کارشناس کشاورزی و منابع طبیعی

یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۲

تاريخچه کشاورزي ايران




گفته مي شود که ايران يکي از اولين کشورهاي دنياست که در آن کشاورزي و تمدن شروع شده و انسان اوليه براي نخستين بار در فلات ايران به کشت و زرع و پرورش دام دست زده است.همچنين گفته مي شود که مهاجرت آريايي هابر خلاف مهاجرت مشهور چوپاني و در جستجوي چراگاههاي جديد نبوده بلکه مهاجرتي دهقاني و در جستجوي زمين بهتر براي کشاورزي بوده است. ] به نظر مي رسد منظومه درخت آسکوريک که از زمان ساسانيان باقي مانده (ترجمه ماهيار نوابي- بنياد فرهنگ ايران) ودر آن از رجز خواني يک بز در برابر يک نخل سخن مي رود_ نمايشگر اختلاف بين کشاورزان ودامداران اوليه است. اينکه منظومه به نفع بز که قادر به حرکت (کوچ) است پايان مي پذيرد حاکي از قدمت ريشه هاي اين منظومه است در آغاز ايجاد باغهاي باستان[ .
حفاري هايي که در اطراف کاشان به عمل آمده نشان مي دهد که در شش هزار سال پيش ايرانيان متمدن بوده و سيستم زراعي پيشرفته اي داشته اند. در حفاريهاي نقاط مختلف ايران مشخص گرديده که در حدود 3300 سال پيش از ميلاد مسيح درخت را در ري – کاشان و دامغان به طرز مشابهي نقاشي مي کرده اند و بنابراين در آن زمان از لحاظ باغباني ميان نقاط مختلف ايران رابطه برقرار بوده است
دين زرتشت به کشاورزي اهميت فراوان داده و در اوستا آمده است که سومين جايي که زمين شادمانترين است آنجاست که کي از خدا پرستان يشترين غله را کشت کند
و بيشترين گياه و ميوه را بکارد .
پطروشفسکي از استراسبون روايت مي کند که در قرن اول پيش از ميلاد مسيح ايرانيان کليه ي درختان ميوه اي که در يونان وجود داشته به استثناي زيتون کشت
مي کرده  اند . گزنفون از قول سقراط نقل کرده است که در عصر هخامنشيان باغهايي در ايران وجود داشته که آنها را پاراديس يا پرديس (اين کلمه در زبانهاي رايج اروپايي به معناي بهشت است) مي ناميدند و در آنها در ختان از حيث ارتفاع مساوي و روي خطوط منظم کشت شده و به وسيله چرخ چاههاي بزرگي که توسط گاو گردانده مي شدند آبياري مي گشت. از ميوه هاي مهم اين زمان ايران مي توان انگور-
خرما و انجير را نام برد.
با حمله اسکندر مقدوني کشاورزي ايران رو به افول گذاشت و بسياري از کاريز ها و باغها و مزارع اطراف آنها از بين رفت و اين وضع تا زمان به حکومت رسيدن اردشير بابکان ادامه يافت. ساسانيان به احياي قنوات و تشويق و توسعه زراعت و باغباني و دامپروري همت گماشتند و ايران مجددا " آباد شد . همچنانکه پتروشفسکي هم متذکر شده در کتاب پهاوي بوندهشن که مربوط به زمان ساسانيان است و امروزه آن را بن دهش مي ناميم از کشت انواع ميوه مانند پرتقال – سيب – انگور – خرما – به – ليمو – انار – هلو – فندق – سنجد – بادام –توت – گلابي –پسته – زرد آلو – گردو – شاه بلوط و نيز انواع سبزي و گل و مانند تره تيزک – تره – گشنيز – خيار – نرگس – ياسمن – نسترن – لاله – بنفشه هميشه بهار – گل سرخ و گل زعفران صحبت رفته است.

بعد از ساسانيان تا زمان حمله مغول کشاورزي ايران به تناوب دچار رکود (در زمان بني اميه) و رونق (در زمان بني عباس و حکومتهاي محلي) گشت. در زمان ديلميان باغباني يران به حداکثر توسعه خود رسيد و براي اولين بار کشت مرکبات در اطراف درياي خزر آغاز گشت.جالب اينجاست که در اين عصر بعضي از انواع سبزي مثل مار چوبه وگل کلم به مقدار زياد در ايران کشت و مصرف مي شدند ولي بعد ها کشت آنها منسوخ شد و  با وجود آنکه هنوز بعضي از کشاورذان آنها را توليد مي کنند هنوز مصرف آنها عموميت نيافته و جزوگياهان تفنني محسوب مي گردند .
در اثر حمله مغول همراه با ويران شدن ايران باغباني نيز از رونق افتاد و وضع بدين منوال بودتا آنکه غازان خان تيموري(اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري قمري)  همت به آبادي مملکت و توسعه کشاورزي گماشت . در قلمرو وي انواع درختان ميوه و سبزي هادر تمام نقاط کشت مي شدند و باغباني آنقدر رونق داشت که از اصفهان انواع ميوه به هندوستان وآسياي صغير وازکرمان خرما به ساير ممالک صادر مي گشت 
در اين دوره اقليد و سورمق مرکز توليد برگه زردآلو وخراسان منطقه مهمي براي کشت انواع ميوه به شمار مي آمد . از زمان غازان خان (سال700 هجري قمري)کتابي به نام کتاب درعلم فلاحت و زراعت که نويسنده آن ناشناس است باقيمانده که درسال1323 
هجري قمري توسط عبد الغفارخان نجم الدوله با چاپ سنگي منتشر شده است.
بنا به گفته پتروشفسکي در کتاب مذکور که داراي فصول متعدد است در باره حفاظت بذر ها – غلات و اينکه کدام درخت وگياه از بذر مي رويد و کدام را بايد به صورت نهال کاشت .خواص انگور و ديگر درختان ميوه دار و بي ثمر اقسام نباتات زينتي و شايط کود (ربل)دادن صحبت گرديده  و به هر گياهي بخشي تخصيص يافته است .نويسنده در اين کتاب به مشاهدات تجارب و امتحان خويش در تيلستن(قلمه زدن)پيوند زدن انواع درختان مثمر و غير مثمر و نيز بذر افشاني  نهال کاري و غرس اشجار استفاده کرده و چنين بر مي آيدکه شخصا آزمايشهاي فني زيادي در کشاورزي به عمل آورده است. دانشمندان اين خطه در عين مطالعه درباره خواص دارويي گياهان به امور کاملا فني نيز مي پرداختند و دستگاههايي براي بهره برداري از آب تهيه ديدند که از آن جمله مي توان چرخ چاه خودکار (چرخ آب عين)را مثال آورد که محمد اصفهاني در قرن دهم هجري قمري جزو چهارده اختراع خود ذکر کرده مي نويسد:
(... هشتم- چرخاب عين است که آب از چاه عميق در غايت آساني کشيده ميشود  و دلو که بر لب چاه رسيد خود خالي مي گردد ) .
با اين همه پس از غازان خان تا اوايل قرن دهم هجري يعني شروع حکمراني صفويان دوباره کشاورزي ايران سيري نزولي راطي نمود که دليل اصلي آن عدم وجود يک حکومت مرکزي و ضعف قواي محلي و جنگهاي مداوم بين آنها بود . با مستولي شدن صفويان بر سراسر ايران و تشکيل يک حکومت مرکزي با قدرت بار ديگر کشاورزي در ايران رونق گرفت . هر چند که با وجود تمام کوششها حتي در زمان شاه عباس نيز به رونق قبل از حمله مغول نرسيد  .
در اين زمان در تمام ايران درختان ميوه بويژه زرد آلو – به – انار – بادام و انگور کشت مي شدند . کشت  خرما در خوزستان – فارس- کرمان و سيستان مرسوم بود و خرماي ايران (به ويژه خرماي جهرم )بهترين خرماي جهان به شمار مي آمد و مقدار زيادي از آن به هندوسستان صادر مي شد.کشت مرکبات در مازندران  و زيتون در مازندران و خوزستان معمول بوده . در اين دوره خرماي کرمان – پياز خراسان – انار يزد و شيراز و نيز پرتقال مازندران به خارج صادر مي گشت.
لوژن فالاندن که در آن عهد به ايران آمده در سفرنامه خود مي نويسد :زراعت ايران مانند زراعت اروپا است .
از زمان صفويان نيز کتابهاي کشاورزي مختلفي باقي مانده که مهمترين آنها ارشاد الزراعه تاليف فاضل هروي در سال921 هجري قمري است که در سال 1323 هجري قمري توسط عبد الغفارخان نجم الدوله با چاپ سنگي منتشر گشته است.بعد از صفويان حکمرانان هر کدام بر حسب قدرت و ضعف خود اثراتي بر روي کشاورزي ايران داشتند که روي هم رفته اثرات منفي بيشتر بود و ايران مانند بسياري از کشورها از قافله تمدن عقب افتاد و کشاورزيش صفويان نيز عقب تر رفت.اولين جنبش به سوي کشاورزي نوين در زمان صدارت شادروان ميرزا تقي خان اميرکبير بوجود آمد.
اين مرد کاردان ضمن ساير اقدامات اصولي خود سعي وافري نيز در پيشبرد کشاورزي نمود و علاوه بر وارد کردن انواع بذرهاي اصلاح شده با متخصصين خارجي هم قرار دادهايي منعقد ساخت و کشاورزي ايران را به سوي پيشرفت سوق داد.
در اوايل قرن چهاردهم هجري قمري با تاسيس اولين مدرسه کشاورزي ايران به نام مدرسه فلاحت مظفري و وارد کردن سيب زميني و انواع نهالهاي ميوه بخصوص سيب و گيلاس از خارج باغباني ايران توسعه بيشتري يافت و سپس با ايجاد مدارس متوسطه و عالي و دانشکده هاي کشاورزي موسسه اصلاح و تهيه بذر ونهال و غيره به وضع کنوني در آمد .