چهارشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۲

رستاخیز تحریم ها

تجربه نشان داده است که برای غرب مهمترین چیز در روابط خود با کشور هایی از قبیل ایران و کره شمالی ، افغانستان یا عراق و حتی سوریه منافع ایشان میباشد و پشیزی برای جان انسانها یا حقوق بشر و یا چنین مسایلی نمیپردازند کما اینکه زمانهایی نیز برای پر کردن صحنه دفاع از حقوق بشر و چنین مناسبتی ، به صورت کاملا سوری چنین اقدام های نیز انجام میدهند، برای مثال حرکت نمادین کشور کانادا در تعطیلی سفارت خود در ایران ، یکی از این گونه حرکات میباشد . به قولی هرجا منافع هست ، مرگ بر حقوق بشر. اما در این میان تنها چیزی که از نظر ها کمی به دور مانده و این مساله که در میان سران دو کشور ایران و اسراییل جنگ لفظی برای ایجاد جنگ واقعی چندین سال میباشد که تنها به صورت حرف و تهدید تبادل میشود و به راستی آیا در این چند سال ثمری جز ایجاد تنش برای منطقه و ایجاد بازاری برای فروش سلاح در منطقه برای غرب بوجود آورده است یا چیز دیگریست ؟ 

جمهوری اسلامی در طی این چند سال به تولید سلاح های معمول و نچندان پیشرفته پرداخته و غرب نیز با فروش  سلاح هایی مشابه و گاهی پیشرفته به منطقه توانسته مقداری از هزینه بحران اقتصادی موجودش را بکاهد . اما آیا در صورت دست یابی نظام جمهوری اسلامی به بمب اتمی و یا حتی نزدیک شدن به دسترسی به ان چه پیامد ها و چه عکس العمل های از طرف غرب به همراه خواهد داشت . 
با نگاهی به رویکرد نظام از ۳۳ سال گذشته به انرژی هسته ای و تغیر ۱۸۰ درجه ای شعار های نظام از لحظه آغازش تا بدین لحظه به مقوله انرژی هسته ای ، که از حرام اعلام کردن ان در بدو انقلاب تا رساندن ان بدین روز که جز خطوط قرمز نظام شده ، این اندیشه را القا میکند که نظام در مسیری قرار گرفته که غرب با هوشیاری کامل و برای رسیدن به اهداف بلند مدت خود آنرا برای نظام تعبیه کرده و جمهوری اسلامی ، خواسته یا نا خواسته در اجرای ان کشور را به چنین باتلاق رسانده است . 
اینک برای حل این بحران پس از چنیدن سال رایزنی و عدم توافق که همانا این عدم توافق خواسته غرب نیز میباشد برای کشاندن ایران به جنگی و مجددا تامین منافع خود از طریق تنها کشور باقی مانده در منطقه که لشکر کشی در ان صورت نگرفته ، افکار جدید و بسیار خطرناک تری را در سر میپروراند . تجربه ناکامی در  جنگ افغانستان ، و عراق که موجب ضرر های فراوانی شد برای غرب و تجربه لیبی که ان نیز نشان داد نمونه جالبی برای گسترش امپراتوری با ثباتی قابل اعتماد نمیباشد ، آزمایشگاه سوریه را به نمونه ای قابل قبول و مطمئن برای غرب ایجاد کرد که با مطالعه ان و رفع ایراد های استراتژیکی خودشان ، حال نمونه جدیدی و به مراتب مطمئن تری را برای ایران آماده کرده اند . 
غرب میداند که حمله مستقیم به ایران هزینه بسیاری بر دوش آنها خواهد نهاد و به احتمال بسیار قوی به اهداف تعیین شده شان  نیز به درصد کم نائل خواهند شد و علاوه بر اینها منطقه را به یک جنگ بزرگتر و شاید حتی جهانی سوق دهد ، مظاف بر این مسائل ، بحرانی که در انتقال انرژی از خلیج فارس ایجاد میشود میتواند اقتصاد نیمه بیمار غرب را فلج کند و جمهوری اسلامی نیز کاملا بر این امر واقف است و تمامی شاخ و شانه کشی های نظامی و لفظی خود را بر این اصل بنا نهاده است  ، غافل از اینکه غرب نیز برای دور زدن چنین مشکلاتی و همچنین ختم کردن غائله جمهوری اسلامی و چه بسا فراتر ، انحلال کشور  بنام ایران به بازی جدیدی در منطقه دست زده است . ایجاد آشوب های قومی و شهری ، همانند  سوریه اما با کمی محاسبات دقیق تر میتواند در کشور ایران و از اصل سیاستهای چند ساله اخیر خود برداشت کند ، از قبیل :
با استفاده از حربه تحریم ها به نوعی عاصی کردن مردم از حکومت و استفاده ابزارری از فشار مجود بر جامعه ایران برای  ایجاد بحران در ساختار حاکمیت که با عدم شناخت کافی از ساختار جامعه شناسی مردم ایران احتمال این نیز می رود که موجبات نزدیکی مردم و حکومت را نیز بوجود اورد
ایجاد تفرقه در بین شیعه و سنی
ایجاد اختلاف بن اقوام های ایرانی و پر رنگ کردن آنها بماند کرد زبان ها و آذری زبان ها و یا عرب زبان ها به عنوان دستاویز 
مسلح کردن غیر مستقیم آنها و کشاندن آنها به جنگی داخلی 
مشغول کردن دولت ایران به جنگ لفظی با اسراییل و ایجاد تحریم ها برای بستر سازی ایجاد بحران های اجتمایی و شورش های خود جوش مردمی 
همه این ابزار در جهت کشاندن ایران به یک جنگ داخلی که در ان هیچ صدمه ای به جهان اطراف نمیرسد و غرب از پس این جنگ به اهداف زیر نائل میشود 
مشغول شدن جمهوری اسلامی به مسائل داخلی و دست کشیدن به طور خودکار از فعالیت های هسته ای  و یا به حداقل رساندن آنها 
ایجاد تفرقه در اقوام و در نهایت شوراندن آنها علیه یکدیگر و ایجاد دشمنی های شدید قومی 
تجزیه کشور به دست اقوام داخلی ( در ظاهر به دست مردم ایران ) و نشاندن حکومت های دست نشانده خود در منطقه که علاوه بر ثبات منابع مالی برای غرب ، موجبات ایجاد پایگاه های متنابهی را فراهم خواهد کرد و این تکه تکه شدن تضمینی برای اقامت بلند مدت غرب را بوجود خواهد آورد .
در واقع تفکر استفاده از تحریم ها و افزایش شدت آنها برای رسیدن غرب به خواسته های ایشان در جهت کنترل نظام حاکم بر ایران و گرفتن افزار آن برای آسایش فکری دول غرب میباشد که در این میان شاید سهمی کوچک نیز به نفع حقوق بشر و نرم شدن نظام در مقابله با مردم را رقم بزند. 

کمدی اربابان دموکراسی

بزرگی میگفت  دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ما

به زبان خودمانی تر   همه چیزمان به هم باید بخوره

در طی این چند سالی که علاوه بر ظلم و استبداد در ایران ، بی اخلاقی نیز در میان رجل سیاسی بسط و گسترش پیدا کرده و هر روزه شاهد تهمت زدن ها از سوی گرداندگان حکومت و دولت و مجلس جمهوری اسلامی به یکدیگر هستیم و ادبیات لمپنیزم و چاله میدانی نیز در بین این افراد تبدیل به نقل و نباط هر گفتگویی شده است ، شاهد یک جریان فکری جدیدی هستیم که می گوید یا با مایی یا بر ما ، آنهم در فضای غیر دموکراتیک داخل ایران
 از این جالب تر اینست که بنا بر قانون همه چیزمان باید به هم بخوره ، این اخلاقها نیز در بین اپوزوسیون خارج از ایران و بنابر شوخی زمانه ، اپوزوسیون مخالف جمهوری اسلامی تمام و کمال به مانند داخل انجام می پذیرد .
یعنی به عبارتی زشتی در برابر زشتی .
 اگر در داخل ایران باتوجه به وجود رژیم اسلامی و سرکوب شدید آزادی بیان و اندیشه و آزادی پس از بیان ، نمی توان سخنی مخالف بر زبان آورد و حتی انتقاد جزئی کرد ، در خارج از ایران نیز تقریبا همان شرایط حاکم شده است و آنهم در بین اپوزوسیون به ظاهر آزادی خواه و دموکرات .
 در جمهوری اسلامی پس از نقد سرکوب توسط نیروهای فیزیکی و تریبون های در دست نظام صورت می گیرد و در خارج این سرکوب توسط دوستان آزادی خواه و دموکرات و از طریق شبکه های اجتماعی .
در جمهوری اسلامی مخالف مساوی است با ملحد ، وابسطه به کفار ، غرب و دشمن و در نهایت محارب و در خارج از ایران مخالف و منتقد مساوی است با همکار رژیم اسلامی و جیره خوار نظام بودن .
در هر دو مکان اگر با ایشان نباشی ، عنصری  فریب خورده و بدون بصیرت و منفور همان جامعه میباشیدر هر دو جامعه درون و برون مصالحی است که اجازه پرسش نداری و اندیشه در جایی بلا استفاده است زیرا که بجای تو تصمیم می گیرند و می اندیشند و تو موظف به موافقتی و در غیر اینصورت .....
حال دیدید چقدر همه چیزمان به هم می خورد ؟
 و از بد روزگار با چه سلاحی می خواهیم چه را از پای درآوریم
عادت کرده ایم از خارج برای مردم داخل نسخه بپیچیم ، آنرا خود تصدیق کنیم ، به مخالفان این نظر بتازیم و مردم داخلی که آنرا انجام نداده اند احمق ، نادان و بی عقل بنامیم و همیشه نیز به اندازه هر کس فحش و بد وبیرا گویی در چنته داریم. همانند هم نوعان حاکم بر ایران در داخل.
باز هم تفاهم
کمدی جالبی است زیرا در هر جا هستیم حق با ماست
     https://www.facebook.com/notes/arash-choupani/%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C/530152183714977

با محک خود دیگران را نسنجیم

خیلی عجیب هست  که با همه اینکه ١٠٠ سال است ادعا میکنیم که آزادی خواه ، روشنفکر ، متمدن و واقع بین شده ایم اما هنوز هم که هنوز است تحمل دیدن و شنیدن خیلی از چیز های که مخالف نظر و عقاید ما هست را نداریم . دم از دموکراسی میزنیم و آن کار دیگر میکنیم ، از عوام  فریبی ها  می نالیم اما  عوام فریبی های خودمان را مصلحت مینامیم . دموکراسی را برابر قبول کردن خود توسط دیگران مینامیم و هر کس بر خلاف ما میرود او را مخل دموکراسی و آزادی میشناسانیم . گاهی که چه عرض کنم معمولا حق با ما هست و ما دارای بصیرت هستیم . میتوانیم از هر کسی سوال بپرسیم و همه بایستی در برابر ما شفاف باشند اما جواب سوال دیگران از ما به مصلحت نیست که داده شود . دموکراسی را برابر با آنچه ما و اطرافیان ما میبینند میپنداریم و نه اینکه تک تک افراد  میتوانند نظری جداگانه داشته باشند و همانطور که حق به جانبیم برای احترام به نظراتمان ، یادمان میرود که نظر دیگران نیز مهم و محترم میباشد . در مرام ما دموکراسی یعنی اگر نظری بر خلاف من داشتی پس حق نیستی و منحرف و در اشتباهی . 

تمامی این مشخصات آیا همان مشخصاتی  نیست که در یک فرد دیکتاتور چه در سیستم حکومتی و یا در هر جای حتی دنیای مجازی با آن روبرو میشویم و همه این گونه افراد جالب نیست که خود را دموکرات ترین انسانها میدانند. چرا تصور میکنیم دیکتاتوری تنها میتواند در حکومت ها باشد ؟
آیا غیر از این نیست که در کوچکترین جوامع  که حتی شاید  تعداد  اعضا ان از تعداد انگشتان دست هم تجاوز نکند مصداق کامل تئوکراسی  و دیکتاتوری است ؟ چرا به این مقدار خود و افکار خود و در نتیجه اعمال  خود را بزرگ میبینیم ؟ آیا این به معنی این نیست که دیگران را بدون درک و شعور میپنداریم ؟ چرا اجازه پرسش گری را میگیریم کما اینکه تنها مسیر روشنگری و نجات ، پرسشگریست .
آیا به همان مقدار که از دیگران انتظار داریم به عقاید ما ، احترام گذارند به عقاید آنها احترام میگذریم ؟ آیا سنجش درست و اشتباه بودن عقاید دیگران همان نظرات خودمان نیست ؟ با محک خود دیگران را نسنجیم . همه حق زندگی و اظهار نظراتشان را دارند ، هرچند به زائقیه ما خوش نباشد .
یادمان نرود که
بنی آدم اعضاء یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند  

عوامل خشک شدن دریاچه ارومیه در یک نگاه

  عدم مدیریت صحیح در نحوه آبخیز داری-1

ساخت صد های غیر کارشناسی منوط به  سیستم آبخیزداری  وعدم وجود  پیش بینی برای برنامه بارش سالانه و برداشت بی رویه و بدون برنامه از مخازن آب پشت صد ها به صورتیکه برای تجمع دوباره همان مقدار آب برداشتی  زمانی بسیار طولانی مورد نیاز است . برداشت بیرویه کشاورزان از منابع زیر زمینی و عدم نظرات صحیح -2

چاه های موجود از گذشته بدون در نظر گرفتن اینکه  خروجی مقدار آب کنترل شده باشد و تنها با دریافت هزینه های برق و یا هزینه های رایج معمول بدون اینکه برنامه ای برای مقدار آب خروجی ( دبی ) و یا زمان برداشت آب برای هر چاه موجود باشد. حفر چاه های عمیق بدون مجوز و یا گاهی با مجوز اما بدون صلاحیت کارشناسی -3

وجود شرکت هایی که بدون داشتن مجوز اقدام به حفر چاه برای هر کسی میکنند و تنها با پرداخت مبلغی به عنوان هزینه حفر چاه و مبلغی اضافی در صورت نبود مجوز برای مشتریان خود سرویس های لازم را ارایه میدهند  .  نبود نظارت بر این شرکت ها و یا حتی گاهی همکاری سازمانهای متبوع با چنین شرکتهایی در ازاء دریافت مبلغی  موجب رونق گرفتن این روند غیر قانونی و غیر کارشناسی برداشت آب از منابع زیر زمینی و مشترک با منابع تغذیه زیر زمینی دریاچه میکنند. آبیاری نادرست و سنتی و هدر رفت بالای ٧٠ درصد آب ورودی به مزارع به صورت روان آب-4

یکی از بزرگترین دلیل برداشت آب زیاد در واقع عدم ناکافی بودن آب برای آبیاری زمینها میباشد که مهمترین علت ان سیستم آبیاری سنتی و هدر رفت فراوان آب میباشد . به بیان دیگر آبیاری سنتی موجب میشود که آب مورد برداشت برای آبیاری زمینها کافی نباشد چرا که به روش سنتی آبیاری میشوند و این موجب برداشت مستمر و بدون وقفه از منابع زیر زمینی میشود . میدانیم که در آبیاری سنتی ٧٠ درصد آب ورودی به زمین هدر می رود و دولت با وعده هایی که به کشاورزان درمورد کمک های تسهیلاتی و کارشناسی برای اجرای سیستم های آبیاری تحت فشار و مدرنی که داده بود معمولا با موانعی از منابع تسهیلات و یا بی توجهی و عدم احساس مسولیت از طرف سازمانهای متولی روبرو میشود. ، اما کم شدن نزولات به دلیلی از جمله کم شدن سطح جنگلها و در نتیجه افزایش میانگین دما در منطقه و به سمت کویری شدن را نیز میتوان از بی تدبیریه دولت و سیستم ناظر به حساب آورد . نگاهی به آمارهای بارندگی جهانی نشان میدهد که این کم شدن فقط در کشور ما اتفاق افتاده است و در بقیه نقاط به صورت منظم ادامه دارد