جمعه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۰

تحریم ها ، محکی دوگانه برای حاکمیت و مردم


تحریم ها ، محکی دوگانه برای حاکمیت و مردم 
آقای احمد خاتمی ناطق این هفته  نماز جمعه تهران از همه چیز گفت و باز هم همه تلاش ها و مبارزات و پایداری های مردم را به نفع خود مصادره کرد و .... ، اما در لابلای سخنانش باز هم برای چندمین بر مجبور به اعتراف حقایقی شد 
۱- از تحریم نفت ، حکومت شدیدا ناراحت و عصبی هست تا جایی که احمد خاتمی داد میکشد و زجه میزد 
۲ - اعتراف کرد که در حق مردم چه بسیار ظلم شده و دولت در بی توجهی کامل بسر میبرد . 
۳ - با حق دادن به مردم از آنها امتیاز آمدن به راهپیمایی ۲۲ بهمن را طلب کرد زیرا بیم آن میرود که امسال حتی گروه ساندیس خوران  نیز دردی  را دوا نکند .
در حقیقت قصد جامعه جهانیاز این تحریم ها علاوه بر تحت فشار قرار دادن حکومت ایران  سنجش افکار عمومی مردم ایران میباشد .به یقین آنها  مقاصد کلانی  پشت پرده ای  در سر می پرورانند که با این نتیجه گیری نیز تصمیم هایی خواهند گرفت . زیرا درصورت تحمل چنین نابسامانی از طرف مردم اینگونه برداشت میشود که به یقین مردم ایران نیز از این سیاستهای موجود نظام نتنها رازی میباشند بلکه حمایت هم میکنند . چه بسا که این سکوت فعلی جامعه جهانی نیز در برابر مبارزات اندک فعالین سیاسی و حقوق مدنی ایران نیز به همین خاطر میباشد . جمهوری اسلامی نیز از این محک به نفع خود استفاده میکند، یعنی کشتی طوفان زاده و شکسته اش را معلول چنین تصمیم هایی میداند و شانه از بر مسولیت خالی میکند . همزمان با این روند یار گیریهایی نیز درون نظام انجام می پذیرد که احمد خاتمی در پشت تریبون نماز جمعه به وضوح به آن اشاره کرد و از دولت به عنوان مخالف سیاسی که فعلا ریش و قیچی نظام دست ایشان است دعوت به همکاری نمود و به نوعی به وجود شکاف میان حکومت و عمیق شدن آن اعتراف کرد . 



پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۰

آیا ترکیه ، روسیه ای دوم برای ایران شده است ؟




طی دو دهه اخیر کشور ترکیه توانسته است با استفاده از شانس تحریم های ایران و البته که با درایت مسولین دولتش از امتیازات ویژه منطقه ای و همجواری اش با ایران نهایت سود را ببرد . در حقیقت این کشور دقیقا تبدیل به روسیه دوم تاریخ ایران شده است . بیشترین امتیازات را میگیرد و منافع دولت جمهوری اسلامی را به نحوی به جا میاورد که نه از آن سو همپیاله های غربیش را ناراحت کند و نه از این سو بازار گرم ایران را از دست بدهد . در حقیقت توانسته است با واسطه گری میان رژیم ایران و غرب سود های کلانی به جیب بزند . در این میان وجود تفریح گاه ها و مراکز توریستی موجب جلب ایرانیان برای گذراندن ایام تعطیل خود و خروج ارز از کشور و خرج کردن آن در بسیاری از مراکز غیر استاندارد ترکیه درامد دیگری را برای آن کشور رقم زده است . 
از دیگر خیانت هایی که دولت وقت ترکیه در حق مردم ایران و به خصوص قشره فعال پناهنده کرده است تحویل بعضی از آنان به دولت جمهوری اسلامی میباشد . در چند مورد هم از افرد اپوزوسیون خارج از کشور وقتی برای دیدن خویشان خیش در ترکیه ملاقات میکردند توسط عوامل رژیم و با همکاری سازمان های اطلاعتی ترکیه به دام افتاده اند . 
به دلیل آزادیهای اجتماعی موجود و همچنین سهل الورود بودن دانشگاهها و مراکز آموزش عالی نیز از دیگر درآمدهای این کشور برای پول های ایرانیان میباشد ، پایین بودن سطح علمی و استاندارد این مراکز نیز بارها اعلام شده است اما به خاطر امتیازات بیان شده در همین بند . هنوز و هنوز هم خیل دانش آموختگان وارد این کشور جهت ادامه تحصیل میشوند .
از دیگر استفاده های این کشور ، وجود میل خرید ایرانیان به اجناس ترک میباشد که با توجه به تحریم ها تقریبا تنها راه حل  برای خرید بسیاری از اجناس خرید کردن از کشور در ظاهر دوست و همسایه ، ترکیه میباشد . تکنولوژی قدیمی استفاده شده در تولید این اجناس نیز بسیار از استاندارد ها و قابلیت های این اجناس کم میکند و مصرف کننده ایرانی را دچار مشکل مینماید .

ملت چاره ای جز دادن هزینه ندارد


هیچ حاکمی به آسانی نرفته که خامنه ای به آسانی برود!

در اول انقلاب هنگامی که بحث بر سر گنجاندن ولایت‌فقیه (حتا از نوع غیرمطلقه‌اش) در قانون اساسی شروع ‌شد، بحث درباره استبدادی بودن آن وجود داشت. اینطور که من به عنوان یک نسل دومی  از نسل‌اولی ها شنیده‌ام و یا از دیگران خوانده‌ام، یکی از جواب ها به شبهه‌ مطرح شده این بوده که ولی فقیه تا وقتی ظلم نکرده ولایت دارد، و با انجام حتا یک صغیره «خودبخود معزول» است.
حتی در همین دو سال اخیر سخنانی از آیت‌اله خمینی در صدا و سیمای با همین مضمون پخش شد، تا جائی که به عنوان مثال می‌گوید «اگر یک سیلی به ناحق بزند از ولایت ساقط است» (نزدیک به همین عبارت)
حوزه‌ی سیاست تعارف بردار نیست – این یکی را همه‌ی ما باید از احمدی‌نژاد یاد بگیریم. با این توضیحات که به نقل از آیت اله خمینی آوردم، آیا واقعاً ولی فقیه به این آسانی معزول می شود؟ باخود، بیخود، خودبخود و یا هر نوع دیگری می رود؟
آیا با تحت فرمان داشتن تمام قوای نظامی و انتظامی، با داشتن دفتر نمایندگی در تمام شهرها، موسسات، دانشگاهها، ادارات، ... (حتا در شیلات و ایران‌ایر و بهشت زهرا و مرده شوی خانه ها) هراندازه هم ظلم کرده باشد که کرده است، به همین سادگی ها کنار می رود؟
آیا با تربیت لباس‌شخصی‌هائی که نه فقط به فرمان او وسط یک پارکینگ عمومی به دختر رئیس‌مجلس خبرگان می گویند "ج... لاشی" و در زندان وقتی بازداشتی اسم امام و انقلاب و ائمه را می آورد، به امام و پیغمر و زن و دخترش، از فاطمه تا زهرا فحش های چاروادای می دهند و اگر اسم جوان بازداشتی علی اکبر باشد، برایش بند شلوار باز می کنند، چنین ولایتی خود به خود می رود و معزول می شود؟
به کشتار سالهای دورتر در ساوه و قزوین و اسلامشهر، فجایع ۲۰ سال گذشته‌ی کردستان، قتل های زنجیره‌ای، کوی دانشگاه‌ ۷۸ و ۸۸، کهریزک، فجایع دانشگاه آزاد مشهد، دانشگاه تبریز و ... برگردیم. با آن فجایع رفت که با فاجعه کودتا برود؟
تازه باید فقر و فحشا و بیکاری و بی‌اخلاقی و ... را هم به کارنامه او اضافه کرد.
کار، سالهاست که از یک "سیلی" گذشته و ایشان از جایش تکان نخورده است. بنابراین، ایشان همانطور نمی رود که مبارک و بن علی نمی رفتند  نمی خواست برود! باید با زور پائینش کشید و مجبورش کرد برود!
آن قصه های پای کرسی گرم زمستانی که وقتی ولی فقیه ظلم کرد ساقط است و اگر یک سیلی به کسی بزند معزول، برای همان پای کرسی زمستانی خوب است. هیچ حاکم ظالمی به آسانی نرفته، حتی غیر ظالم هایش هم به آسانی نرفتند، اما برحسب موقعیت و شرایط و قوانینی که برجامعه حاکم بود ناچار به رفتن شدند. منظورم ژنرال دوگل و وینستون چرچیل است که هر دو قهرمان ملی در فرانسه و انگلستان بودند و آنقدر برای ماندن بر سر قدرت یک دندگی کردند تا بالاخره مردم فرانسه و انگلستان با قدرت "رای" و "انتخابات" آنها را به خانه هایشان بازگرداندند. فرانسه و انگلستان ماند، زیرا حاکمان رفتنی اند و کشورها ماندنی!

من زندگی می کنم ؟



من در شهری زندگی می کنم که یکی از معروف ترین سمفونی های موزارت را روی دنده عقب وانت می گذارند! (موقع عقب‌عقب رفتن وانت پخش ميشود!) 
شهری که روانشناس هایش همه از همسرانشان طلاق گرفته اند!
شهری که در جدول های روزنامه ها و مجله ها سوال این است : بی دینی 7حرفی( و جواب می شنود : سکولاری!
شهری که می گویند مسلمان ساز و مسلمان دار است اما با هر نفس تهمت میزنند و غیبت می کنند و به قولی گوشت برادرمرده خود را با ولع می خورند .
شهری که نظامی اش شهردار می شود !
مهندس برقش تاکسی دارد !
آدمها از دیدن پلیس می ترسند !
شهری که دل به دست آوردن سخت است و دل شکستن هنر می باشد !
شهری که زبانش "پارسی" است اما می گویند "فارسی" چون زبان عربها "پ" ندارد !
شهری که من دوست دارم هوای تو را داشته باشم ، و تو هوای من را ، اما نه به معنی حمایت! به این معنی که هیچ کدام نمی خواهیم در هوای خودمان نفس بکشیم .
شهری که مرگ حق است و حق گرفتنی!
شهری که برنده یعنی کسی که کمتر از بقیه می بازد !
شهری که کف اتوبانش دست انداز دارد !
شهری که همه فکر می کنند فقط خودشان می فهمند !
شهری که مرگ بر آمریکا می گویند ولی آرزویشان این است که آمریکا را حداقل یکبار ببینند !
شهری که همه مشکل را در کس دیگر می جویند !
که هنوز نفهمیدم من در آن به دنیا آمدم یا در آن مُردم